رضا پهلوي از تولد تا كودتا
ابراهيم حديدي
در اسفند سال 1256 (1295ق) همزمان با سفر دوم ناصرالدين شاه قاجار به اروپا و زمزمه تشكيل قزاقخانه توسط روسیه در ايران، در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه مازندران كودكي به دنيا آمد كه رضا نام گرفت (بعدها انقراض سلسله قاجاريه و تأسيس حكومت پهلوي به دست وي به وقوع پيوست). نام پدر رضا، عباسعلي (سرهنگ فوج سوادكوه) و مادرش زهرا (نوش آفرين) از مهاجرين قفقاز ميباشد. نوشآفرين همزمان با تولد رضا، همسرخود را كه در مأموريت تهران بود از دست داد. مرگ عباسعلي و ناسازگاري اعضاي خانواده همسرش كه تولد اين فرزند را بد يًُمن ميدانستند موجب شد به همراه كودك نوزاد خود از آلاشت به تهران نزد برادر و ديگر اقوام خود مهاجرت نمايد.
در بين راه در منطقه سرگدوك فيروزكوه به خيال اينكه فرزند نوزاد وي بر اثر سرما و برف شديد فوت نموده است به كاروانسرادار محل تحويل ميدهد تا پس از فروكش كردن برف او را دفن كند. كودك پس از مدتي مداوا به وسيله يك كاروان ديگر به مادرش برگردانده ميشود. در نهايت رضا به همراه مادر به تهران بازميگردد و در محله سنگلج در كمال فقر و تهيدستي زندگي ميكند و بزرگ ميشود و به يك نوجوان شرور و سركش تبديل ميگردد. براي تهيه نان و گردش زندگي به كارهاي مختلف از جمله شاگردي مغازه آهنگري و كارگري در اصطبل خانه سفارت انگليس گمارده ميشود و سرانجام در سن 12 سالگي توسط ابوالحسن خان سرتيپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادكوه (از ابوالجمعي علياصغرخان امينالسلطان صدراعظم) شده و با درجه تابيني (سربازي) شروع به خدمت ميكند. در سال 1313ق پس از قتل ناصرالدين شاه قاجار فوج سوادكوه براي حفاظت از سفارتخانه و مراكز دولتي به تهران فراخوانده ميشود.
وي در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد نموده و در سال 1318ق، به سرگروهباني محافظين بانك استقراضي روسيه در مشهد و پس از چندي به وكيلباشي گروهان شصت تير منصوب ميگردد. نام رضا شصت تير با وجود درجه گروهباني در قزاقخانه و در محافل تهران مخصوص بين لوطيها معروف ميگردد. سپس در سال 1324ق به همراه گروه محافظين عينالدوله هنگام تبعيد، به فريمان اعزام ميشود. رضاخان در نزد عينالدوله تقرب مييابد و به آموختن درس و خواندن و نوشتن ميپردازد. در سال 1288ش، همراه با سواران بختياري و ارامنه براي خواباندن شورشها و قيامهاي محلي به زنجان، اردبيل و... اعزام ميشود و در جنگ با قواي ارشدالدوله از خود رشادتها نشان ميدهد. سپس با درجه ياوري به فرماندهي دسته تيرانداز و نهايت در سال 1297ش به فرماندهي آترياد همدان منصوب ميگردد. وي در سال 1299 براي سركوبي قيام ميرزا كوچك خان جنگلي به گيلان اعزام ميگردد.
با خروج قواي روسيه از ايران دولت انگليس براي كنترل اوضاع و جامه عمل پوشاندن به مطامع خود اقدام به پيريزي كودتاي نظامي مينمايد و براي اجراي اين طرح هماهنگيهاي لازم را ميان ژنرال ادموند آيرونسايد (فرمانده قواي انگليسي در ايران)، اردشير جي (جاسوس دولت انگليس در ايران)، رضاخان فرمانده آترياد (تيپ) همدان و سيدضياءالدين طباطبايي مدير روزنامه رعد ايجاد ميكند. در نتيجه مذاكرات و هماهنگيهاي به عمل آمده بين سيد ضياء و رضاخان، كودتا در روز سوم اسفند سال 1299ش به وقوع ميپيوندد و قواي آترياد همدان بدون كمترين مقاومتي وارد تهران شده و كليه ادارات دولتي و مراكز نظامي را اشغال ميكنند و قريب به يكصد تن از رجال، معاريف و روحانيون را بازداشت و زنداني مينمايند. احمدشاه، محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرحآباد ميگريزند و فتحالله خان سپهدار رشتي (نخستوزير) به سفارت انگليس پناهنده ميشود. سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي به نخستوزيري منصوب ميگردد.
منابع و مآخذ:
1. دايرهالمعارف تشيع. جلد سوم. بنياد خيريه فرهنگي شط، تهران، 1371.
2. پهلوان، كيوان. رضاشاه از الشتر ت الاشت. تهران، انتشارات آرون، 1383.
3. پسيان، نجفقلي؛ معتضد، خسرو. از سوادكوه ت ژوهانسبورگ (رضاخان). تهران، نشر ثالث، 1377.
4. عاقلي، باقر. شرح حال رجال سياسي و نظامي معاصر ايران. تهران، نشر گفتار
با همكاري نشر علم، 1380.
------------------------------------------------------------------------------------
مقاله دوم
چهارم ارديبهشت 1305، رضاخان پهلوي در تهران تاجگذاري كرد. اين رويداد كه شروعي رسمي بر نيم قرن پادشاهي پهلوي در ايران بود، به دوره انتقالي 5 ساله پس از پايان حيات 153 ساله
قاجار خاتمه داد.
اگرچه به لحاظ شخصيتي رضاخان، مجري منويات سياسي دولتهاي مداخلهگر آن دوره، به ويژه
انگليس بود، ام در شطرنج حوادثي كه به انقراض سلسله
قاجار و به قدرت رسيدن سلسله پهلوي انجاميد، مهره اصلي محسوب ميشود.
از اين رو مطالعه تاريخ ايران معاصر در نيمه اول قرن جاري شمسي، كه شخصيت اصلي وي جلوهگر شد، بدون مطالعه سرگذشت رضاخان ناقص خواهد بود.
رضاخان كيست؟
رضاخان پهلوي، 24 اسفند 1256 در آلاشت، از توابع سوادكوه به دنيا آمد. از 1276 ش، كه در سن 22 سالگي وارد بريگاد قزاق شد، ت 1299ش. كه با برنامهريزي
انگليسيها
عليه رژيم
قاجار كودت كرد، مدارج نظامي ر طي كرد. هنگامي كه كودتاي سوم اسفند 1299 رخ داد، فرماندهي يك بريگاد قزاق را در قزوين برعهده داشت. از اين كودتا بود كه نام رضاخان به صفحات تاريخ ايران راه يافت.
درجريان اين رويداد، نيروهاي قزاق به فرماندهي رضاخان، با هدف انجام يك كودتاي نظامي از قزوين محل استقرار خود به تهران راه افتادند.
انگليسيها
كه در آن زمان، با فرماندهي "آيرونسايد" بيشتر خاك ايران ر در اشغال نظامي خود داشتند، طراح و حامي كودتا بودند. اقدام
انگليس در هدايت كودتا، دلايل مختلفي داشت. كه مهمترين اين دلايل عبارتند از:
1 به تازگي در
روسيه انقلاب بلشويكي رخ داده بود و
انگليسيها
مصمم بودند تا از تأثير هرج و مرج حاصل از آن بر نواحي شمال ايران جلوگيري كنند. به همين دليل، نيروهاي خود را پس از خروج
روسها
از ايران به نواحي شمال ايران گسيل داشتند. مقابله با آثار انقلاب بلشويكي، نيازمند برقراري يك حكومت مقتدر مركزي در ايران بود.
2
انگليسيها
از نفرت عميق مردم نسبت به خاندان پرجور و فساد
قاجار مطلع بودند و ادامه حمايت از دودمان قاجار ر براي ادامه حضور خود در ايران به مصلحت نميديدند، پس براي تثبيت موقعيت خود به تغيير حكومت نياز داشتند.
3 تأمين مطامع اقتصادي
انگليس در ايران، نيازمند برقراري امنيت در جامعه بود و اين امنيت از ديد
انگليسيها
جز با كودتا ميسر نميشد.
4 هزينه سنگين آمادهباش دايمي نيروهاي
انگليسي در ايران، موضوعي بود كه لندن، رفع آن را جز از طريق برقراري يك حكومت مقتدر عملي نميدانست.
5 احساس خطر از حركتهاي استقلالطلبانه مردم در نقاط مختلف ايران، عامل ديگري بود كه لندن را به وجود يك دولت نيرومند مركزي در ايران ترغيب ميكرد. قيام شيخ محمد خياباني، جنبش ميرزا كوچك خان جنگلي، قيام كلنل محمدتقي خان پسيان، قيام دلاوران دشتستاني و خيزشهاي پراكنده در شهرهاي مختلف، واهمه
انگليسيها
را در پي داشت و ضرورت استقرار يك حكومت نظامي دركشور را براي آنان ايجاب ميكرد.
كودتاي رضاخان كه با عامليت دو چهره سياسي و نظامي
انگليسيها
(سيدضياء الدين طباطبايي و ژنرال آيرونسايدـ1) عملي شد، برآيند ديدگاه
انگليس از اوضاع ايران بود. نيروهاي قزاق به فرماندهي رضاخان، از قزوين محل استقرار خود به تهران حركت كردند. با توجه به اين كه فرمانده نيروهاي ژاندارم و ديگر محافظان شهر، قبل توسط
انگليسيه
تطميع شده بودند، نيروهاي قزاق بدون هيچ مشكل جدي تهران ر تصرف كردند و متعاقب حكومت كودت در تهران مستقر شد. به دستور سيدضيأالدين بسياري از شخصيتهاي سياسي دستگير و به زندان افتادند؛ از جمله اين شخصيتها ميتوان به آيت الله مدرس اشاره كرد. چند روز پس از كودت سيدضياءالدين براي رسميت بخشيدن به قدرتش، نزد
احمدشاه رفت. شاه كه از جان خود بيم داشت، وي را مأمور تشكيل كابينه كرد. عملكرد رضاخان در كسوت وزير جنگ كابينه 93روزه سيدضي به گونهاي بود كه مورد توجه
انگليسيه
قرار گرفت. به همين دليل همه دولتهايي كه پس از سقوط كابينه سيدضياء تا آغاز نخستوزيري رضاخان آبان 1302 به قدرت رسيدند، از گزند اقدامات سلطهطلبانه و مداخلهجويانه رضاخان در امان نبودند. 2
رضاخان در اين ساله با عناوين سردار سپه و وزير جنگ در سركوب قيامهاي شيخ محمد خياباني، ميرزاكوچك خان جنگلي، كلنل محمدتقي پسيان و ... نقش مؤثري داشت.
نخست وزيري رضاخان
سوم آبان 1302، رضاخان توانست موافقت
احمدشاه قاجار ر كه آخرين سالهاي حكومت تشريفاتي خود ر ميگذراند، براي احراز نخستوزيري جلب كند. او راس حكم نخستوزيرياش ر از
احمدشاه گرفت و سپس
با تحت فشار قراردادن مجلس توسط عوامل نفوذي خود، موفق شد در 22 فروردين 1303 رأي اعتماد مجلس ر نيز به دست آورد. پادشاه جوان و بيتجربه قاجار نيز چند روز پس از اين حكم اجباري، تهران ر به مقصد اروپ ترك كرد و كشور ر عمل به رضاخان سپرد. رضاخان، پس از گرفتن رأي اعتماد از مجلس 16 ماه در مقام نخستوزيري ماند.
يكي از مهمترين رويدادهاي اين دوره، هياهوي جمهوري بود. پس از آن كه
احمدشاه راهی اروپا شد عوامل رضاخان هياه فراواني ر براي ايجاد حكومت جمهوري به راه انداختند. اين غائله زماني رخ داد كه به تازگي در
تركيه حكومت جمهوري لائيك توسط آتاترك تشكيل شده بود. طرح اعلام جمهوري در مجلس مطرح شد ام
با فعاليتهاي مخالفيني چون سيدحسن مدرس با شكست روبرو شد. مدرس از ماهيت تلاشهاي رضاخان و وابستگي او به
انگليسيه
مطلع و رهبري مخالفان رضاخان ر در مجلس پنجم به دست گرفته بود.
واگذاري سلطنت به خاندان پهلوي
22 آذر 1304، از سوي مجلس مؤسسان سلطنت دايمي در ايران به رضاخان و خانوادهاش واگذار شد. اين واگذاري دو هفته پس از اعلام انقراض
سلسله قاجار و به دنبال تشكيل جلسه و تغيير اصول 36، 37، 38 و 40 متمم قانون اساسي صورت گرفت. خبر اين انتصاب، روز 23 آذر توسط ميرز حسن خان مشارالملك وزير خارجه وقت به تمام سفارتخانههاي ايران ابلاغ شد. 24 آذر، رضاخان در مجلس شوراي ملي حضور يافت و مراسم تحليف به جاي آورد و روز 25 آذر بر تخت سلطنت نشست، اما مراسم جشن تاجگذاري به ارديبهشت سال بعد موكول شد. روز 8 بهمن همان سال نيز، فرمان وليعهدي
محمدرضا
فرزند ارشد رضاخان صادر شد. رضاخان، روز چهارم ارديبهشت 1305 در تهران تاجگذاري كرد. در مراسم تاجگذاري وي كه در كاخ گلستان برگزار شد، مقامات بلندپايه لشكري و كشوري، صاحب منصبان ارشد، اعيان، فئودالها، نمايندگان تجار و اصناف و برخي سفيران خارجي
با لباس رسمي جبه ترمه شركت داشتند. رضاخان در سالهاي پس از تاجگذاري، به تدريج ماهيت اصلي خود را نشان داد و مخالفت عملي خود ر
با فرهنگ، سنن ملي و اسلامي مردم آغاز كرد. برقراري حكومت لائيك به رهبري آتاترك در تركيه 1307ـ، برقراري حكومت پادشاهي به رهبري محمد نادر3در افغانستان 1308 و مرگ
احمدشاه 1308 نيز رويدادهايي بودند كه در افزايش حس قدرت و غرور رضاشاه و دوري جستن مرحله به مرحله وي از موازين ديني و فرهنگ اسلامي مردم نقش داشت. سفر سال 1313 ش. رضاخان به
تركيه و ديدار وي
با آتاترك و مشاهده روند رو به بيحجابي و بيبندوباري در آن كشور، وي ر تشويق به مقابله
با حجاب زنان مسلمان ايران كرد. سركوب خونين اعتراض مردم مشهد در صحن مسجد گوهرشاد 1314ش. ، كشف حجاب و مقابله
با پوشش اسلامي زنان مسلمان ايران ـ1315 جلوههايي از نگرش رضاشاه به دين و اعتقادات اسلامي است. رضاخان در 1316 ش، پيمان سعدآباد ر
با تركيه، عراق و افغانستان و در چهارچوب اهداف منطقه اي امپراطوري
انگليس امض كرد. در اين سال همچنين، روحاني مبارز سيد حسن مدرس، توسط عوامل رضاخان به شهادت رسيد. رضاخان در طول مدت سلطنت شانزده سالهاش اقدامات بسياري در غربيسازي جامعه
با شيوه ديكتاتوري مطلق انجام داد. وي در اواخر سلطنت به
توسعه روابط با
آلمان علاقه يافت. به همين دليل، مقارن آغاز
جنگ دوم جهاني، تعدادي از كارشناسان
آلماني در مؤسسات ايران مشغول به كار شدند. متفقين از ايران خواستند ت كليه كارشناسان
آلماني ر اخراج كنند. رضاخان به اين اولتيماتوم بيتوجهي كرد، بعد از اين اولتيماتوم نيروهاي نظامي
انگليس از جنوب و نيروهاي شوروي از شمال وارد خاك ايران شدند. رضاخان
با اين كه با حمايت مستقيم
انگليسيه
در اسفند 1299 كودت كرده و قدرت ر به دست گرفته بود،
با آغاز
جنگ دوم جهاني و پيشرفت سريع
آلمانه فرصت ر غنيمت شمرده روابط سياسي دوستانهاي
با هيتلر برقرار كرد. البته اين در حالي بود كه ايران به طور رسمي بيطرفي خود ر در جنگ اعلام كرده بود.
انگليسيه
از گسترش فعاليت آلمانيه در ايران نگران بودند و تلاش رضاخان ر براي نزديكي به
آلمان
با سوءظن پيگيري كردند. اول تير 1320 نيروهاي
آلمان هيتلري به
روسيه حمله كردند. بااين حمله و
با توجه به اتحاد
روسيه و
انگليس در برابر دشمن مشترك، ايران هم در برابر تهديد جدي قرار گرفت. 5 تير، دولتهاي
روسيه و
انگليس طي دستور مشتركي به رضاشاه از وي خواستند ت سريع مستشاران آلماني ر از ايران اخراج كند. اين تصميم كه از سوي
سرريدز بولارد سفير
انگليس و
اسميرونوف سفير
روسيه درملاقات
با رضاخان به وي ابلاغ شد، در پنجمين روز حمله
آلمان به
روسيه اتخاذ شد. رضاشاه در پاسخ سفيران
انگليس و شوروي اظهار داشت كه ايران كشور بيطرفي است و فعاليت آلمانيه در ايران هم محدود به كارهاي ساختماني و امور بازرگاني است. روز 28 تير اخطار ديگري به ايران داده شد و بالاخره روز 25 مرداد يادداشت مشترك
انگليس و
روسيه به نله اتمام حجت به ايران بود. سرانجام، روز سوم شهريور 1320 سربازان ارتش سرخ از مرزهاي شمال و نيروهاي
انگليس از طريق بنادر جنوب به ايران حملهور شدند و سفيران
انگليس و
روسيه در صبح همان روز علت اين اقدام ر طي يادداشتهاي جداگانهاي به نخستوزير وقت ايران ابلاغ كردند. سفير كبير شوروي و وزيرمختار
انگليس در منزل علي منصور نخست وزير وقت حضور يافته و طي يادداشتي حمله قواي خود ر به ايران ابلاغ كردند. علي منصور نيز در كاخ سعدآباد رضاشاه ر در جريان قرار داد. نمايندگان روس
و
انگليس علت اين مداخله ر وجود تعداد زيادي كارشناس
آلماني در ايران ذكر كردند. دخالت نظامي شوروي و
انگليس در ايران به فاصله سه هفته قبل از تبعيد رضاشاه به خارج ازكشور رخ داد. در همان روز آغاز حمله، تلگراف مفصلي به امضاي رضاشاه به عنوان روزولت رئيس جمهور
امريك
مخابره شد كه سرآغاز دوران جديد روابط ايران و
امريك
به شمار ميآيد. هرچند امريكاييه در آن شرايط نميتوانستند كاري براي جلوگيري از اشغال ايران انجام دهند، ام زمينه مداخلات بعدي خود ر فراهم ساختند. روزولت روز 11 شهريور، در حالي كه نيروهاي روس
و
انگليس در شمال و جنوب ايران مستقر شده بودند، به تلگراف رضاشاه پاسخ داد. رضاشاه زماني پاسخ نامه ر دريافت كرد كه تمام شرايط
انگليس و
روسيه ر پذيرفته بود، اتباع
آلماني ر از ايران اخراج كرده بود و راهآهن و جادههاي شمالي و جنوبي كشور ر در اختيار نيروهاي اشغالگر قرار داده بود.
با اين همه، مبادله پيام رضاشاه و روزولت عمل وضع ر مشكلتر كرد.
انگليسه و
روسه پيش از آن كه رضاشاه بتواند روابط نزديكتري
با
امريك
برقرار سازد، وي ر براي استعفا از مقام سلطنت تحت فشار قرار دادند. اين در شرايطي بود كه بسياري از شهرهاي بيدفاع شمال و جنوب كشور در جريان حمله هماهنگ و مشترك روس
و
انگليس، شديد بمباران شدند و نيروي دريايي ايران در
خليج فارس و درياي خزر ظرف چند ساعت مضمحل گشت. حتي فرمانده نيروي دريايي نيز در همان روز اول حمله كشته شد. علاوه بر اين، هزاران غيرنظامي در بمباران شهرهاي مختلف جان باختند و خسارات بسيار سنگيني به تأسيسات اقتصادي كشور و خانههاي مردم وارد آمد؛ كشور دچار قحطي و فقر شديد شد و مردم از لحاظ نان و ارزاق به شدت در مضيقه قرار گرفتند.
در پي اين حملات، نيروهاي متفقين در 25 شهريور 1320 رضاخان ر وادار به استعف كردندو پسر كم سن و سال او
محمدرضا
را به سلطنت نشاندند. متفقين در همان روز، رضاخان ر از راه بندرعباس
با يك كشتي انگليسي به جزيره موريس در آبهاي شرق ماداگاسكار تبعيد كردند. رضاخان از آنجا به بندر دوربان در غرب آفريقاي جنوبي و سپس به ژوهانسبورگ تبعيد شد. رضاخان سه سال بعد در چهارم مرداد 1323 در تبعيد درگذشت. گفته ميشود او هنگام مرگ تنها 35 كيلوگرم وزن داشت. جنازه رضاخان به مصر برده شده و 6 سال نگاه داشته شد. در آن سالها به دليل نفرت شديد مردم ايران از وي، امكان انتقال جسدش به ايران وجود نداشت. جنازه او در 1328 ش. به تهران انتقال داده شد.
منبع :
موسسه مطالعات و پژوهشهای سياسی
پينوشته :
1 "آيرونسايد" در ماههاي پيش از كودت به دفعات
با رضاخان ملاقات داشت و او ر فردي توان در انجام كودت تشخيص داده بودو اين امر ر به سفارت انگليس در تهران گزارش كرده بود .(ظهور و سقوط سلطنت پهلوي؛ ج دوم؛ انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي .)
2 از زمان سقوط كابينه سيد ضيا ت انقراض رسمي سلسله قاجار در 1304، طي بيش از 4 سال، 6 نخستوزير در ايران حكومت كردند كه عبارتند از:
احمد قوام قوامالسلطنه (نهم خرداد 1300 ت اول بهمن 1300) ميرز حسن خان مشيرالدوله (اول بهمن 1300 ت 27 ارديبهشت 1301) احمد قوام (مجدد) (26 خرداد 1301 ت 5 بهمن 1301) ميرز حسن خان مستوفيالممالك (10 بهمن 1301 ت 22 خرداد 1302) ميرز حسن خان مشيرالدوله (مجدد) (23 خرداد 1302 ت 30 مهر 1302) رضاخان سردار سپه (سوم آبان 1302 ت 9 آبان 1304؛ روز انقراض سلسله قاجار)
3 محمد نادر پدر ظاهرشاه، پادشاه اسبق افغانستان است.
--------------
مقاله سوم
كودتاي سوم اسفند
موسي حقاني
سوم اسفند ماه يادآور واقعهاي تلخ و سرنوشتساز در تاريخ معاصر ايان است. ر فرد آشن با تحولات ايران ميداند كه د سوم اسفند 1299مسي تهران پاخت
كشور م براساس طرحي از پيش آماده شده به اشغال قواي قزاق درآمد و كودتاگران به سرعت و به راحتي موفق به قبضه كردن امور شدند. كودتاگران مدعي بودند كه براي سر
و سامان دادن به وضعيت آشفته كشور قيام كرده و خواهان پيشرفت وترقي كشور و قطع ريشه فساد ميباشند. استقرار امنيت از طريق ايجاد قشون قوي، اصلاح وضعيت اقتصادي،
تأمين حقوق كارگران، كنترل تورم، اصلاح امور شهري، لغو كاپيتولاسيون، الغاي قرارداد 1919 براي حفظ دوستي با انگلستان و رفع سوءتفاهمات فيمابين دو كشور شعارهاي
ديگري بود كه كودتاگران به عنوان اهداف خود اعلام نمودند. 1
اين اظهارات هر چند بعدها دستمايه تاريخنگاري رژيم پهلوي و مورخين وابسته به آنها شد، اما هيچ وقت نتوانست اذهان پرسشگر ملت ايران، به ويژه آگاهان سياسي را نسبت
به منشأ و اهداف كودتا قانع سازد. شواهد فراواني حكايت از آن ميكرد كه دست پنهان انگلستان در وراي تحولات منجر به كودتا دخيل بوده است. لذا كودتاي سوم اسفند
1299 به رغم تمامي تلاش عوامل آن در پنهان داشتن نقش انگلستان از همان ابتدا به كودتايي انگليسي شهرت يافت. 2 گذر زمان نيز نه تنها اين انديشه را كمرنگ نكرد بلكه
با انتشار اسناد و شكلگيري اقدامات كودتاگران كه منجر به تحكيم موقعيت انگلستان در ايران شد. اين مسئله در قالب يكي از مسلمات تاريخي تجلي پيدا كرد تا جايي كه
رضاخان نيز مجبور به اعتراف شد و اظهار داشت: ” انگليسيها من را بر سر كار آوردند اما ندانستند با چه كسي طرف هستند“ دكتر مصدق كه خود شاهد اين اعتراف بود اضافه
ميكند : ” همان كسي كه او را آورد چون ديگر مفيد نبود او را برد“. 3 متأسفانه در تاريخنگاري عصر پهلوي و بقاياي آن اعتراف صريح عامل كودتا نه تنها در نظر گرفته
نميشود بلكه كودتاي 1299 را ”قيام ملي“ معرفي مينمايند. دربار پهلوي و وابستگان رضاخان در اين زمينه گوي سبقت را از ديگران ربوده و به ستايش كودتا و عامل آن
ميپردازند. محمدرضا پهلوي اقدامات پدر خود را ناشي از ” نداي وجدان“ ميداند. 4 برخي از مأموران انگليسي نظير اسكراين كه مأمور تبعيد رضاخان بود نيز صراحتاً
دخالت انگليسيها را در كودتا منكر ميشوند. 5 برخي ديگر عمليات هماهنگ و جهتدار كودتا را همسويي اتفاقي نيروهاي ملي و وطنپرست ايراني با سياست انگلستان
ميدانند كه در مجموع به نفع ايران تمام شد. براي روشن شدن موضوع دخالت انگلستان در كودتا لازم است به سابقه حضور انگلستان و منافع آن كشور در ايران توجه و سپس
با توجه به منابع مستند عملكرد كانونهاي رسمي و غيررسمي وابسته به انگلستان را در اين خصوص مورد بازبيني قرار دهيم. دخالت آشكار و مستقيم انگلستان در امور ايران
به اوايل دوره قاجار بازميگردد. با تصرف هندوستان، ايران علاوه بر جايگاه اقتصادي و موقعيت استراتژيك از جهت همسايگي با انگلستان در هندوستان و اينكه كليد تصرف
هندوستان در دست ايرانيان بود مورد توجه ويژه قرار گرفت. كشف نفت و ظهور قدرت جديدي در روسيه موقعيت استراتژيك ايران را براي حفظ منافع انگلستان در هند و منطقه
افزايش داد. به همين جهت انگليسيها در تمامي تحولات ايران حضوري جدي و قوي پيدا كردند لرد كرزن در خصوص اهميت ايران ميگويد: ” موقعيت جغرافيايي ايران، عظمت
منافع ما در آن كشور و امنيت آتي امپراطوري شرقي ما امروز هم درست مانند 50 سال گذشته به ما اجازه نميدهد خود را از آنچه در ايران رخ ميدهد بركنار نگه داريم.
6 عظمت منافع انگلستان را در ايران با مروري بر فهرست امتيازات آنها در كشورمان به راحتي ميتوانيم به دست بياوريم:
1. شعبه تلگراف هند و اروپا و كمپاني تلگراف هند و اروپا
2. بانك شاهنشاهي
3. تجارت دريايي در خليج فارس
4. شركت نفت ايران و انگليس
5. امتياز شركت لينچ بروس در كارون و جاده اهواز به اصفهان
6. امتياز سنديكاي راهآهن ايران
7. مؤسسات مختلف بازرگاني بريتانيا در هند
يكه تازي انگلستان در ايران پس از سقوط رژيم تزاري روسيه به منظور حفظ منافع فوقالذكر و تعميق سلطه بر ايران تمام تحولات ايران را تحتالشعاع خود قرار داد. طرح
قرارداد 1919 از سوي لرد كرزن در همين فضا صورت گرفت. لرد امپرياليست با تكيه بر روشهاي سنتي امپراطوريداري قصد داشت ايران را در زمره مستعمرات رسمي انگليس
درآورد. با اجراي قرارداد ماليه و ارتش ايران و به تبع آن تماميت كشور در اختيار انگليسيها قرار ميگرفت. اجراي اين طرح مستلزم حضور نيروهاي انگليسي در ايران و
تقبل هزينههايي بود كه از ابتدا با مخالفت بخشهايي از حاكميت انگلستان مواجه شد. به رغم اين مخالفتها كرزن طرح خود را دنبال ميكرد. از همان زمان سياست سابق
انگلستان در ايران كه بر تقويت گرايشات گريز از مركز و تضعيف حكومت مركزي استوار بود، تبديل به تقويت حكومت مركزي و از بين بردن گرايشان گريز از مركز شد. شعار
انگليسيها و حاميان داخلي سياست آنها ايجاد ” دولت مقتدر“ شد و اولين نشانههاي آن نيز با متلاشي كردن كميته مجازات و سركوبي شورش نايب حسين خان كاشي نمودار
گرديد. لازم به ذكر است كه ايجاد ديكتاتوري منور و استفاده از مشت آهنين شعار مشروطهخواهان غربگرا نيز بود كه چند سال قبل از كودتا از طريق روزنامه كاوه اشاعه
داده ميشد. اين دسته از مشروطهخواهان عمدتاً در جريان كودتا و پس از آن در زمره همكاران رضاخان قرار گرفتند. آنان تلاش ميكردند با استفاده از قدرت نظامي
رضاخان كليه خواستههاي خود در جهت غربي كردن جامعه ايران را تحقق ببخشند. قرارداد 1919 به دليل مقاومت و مخالفت گسترده ملت ايران، مخالفت بخشي از هيأت حاكمه
انگلستان با شكست مواجه شد. هزينه بالاي حضور مستقيم و آشكار انگلستان در ايران و خطرات اين مسئله كه باعث مواجهه جدي مردم ايران با استعمارگران ميشد از همان
ابتدا حكومت هند بريتانيا، وزارت مستعمرات و شاخههاي اينتليجنس سرويس را به مخالفت با قرارداد كشاند. اختلاف ديدگاه شخص وزير خارجه يعني لرد كرزن با ساير اعضاي
كميته شرق كه در 1297ش/ 1918م به منظور بررسي مسائل ايران، قفقاز، افغانستان و تركستان و سرزمينهاي عربي شرق سوئز تشكيل شده بود و محدود به جلسات كميته نشد و به
عرصههاي سياسي و بيروني نيز كشيده شد. درگيري اردشير جي سرجاسوس انگلستان در ايران با
حسن وثوقالدوله عاقد قرارداد 1919 گوشهاي از بازتاب نزاع كانونهاي قدرت در انگلستان بود كه در ايران بروز پيدا كرد.
مخالفين كرزن يعني لرد بالفور، ادوين مونتاگ (وزير امور هندوستان)، لرد ريدينگ (نايبالسلطنه و فرمانفرماي هندوستان)، سر هربرت ساموئل (نخستين كميسر عالي فلسطين)
و جرج چرچيل (وزير جنگ) معتقد به دخالت محدود در ايران و كنترل سياست ايران از طريق حكومت هند بريتانيا بودند. اين گروه به نحو آشكاري در ارتباط با كانونهاي
صهيونيستي قرار داشته و نقشه خاورميانه را مطابق با منافع اين كانونها طراحي كردند.
فروپاشي امپراطوري عثماني، غصب اراضي فلسطين و تشكيل دولت غاصب اسرائيل، ايجاد حكومت لائيك در تركيه و كودتاي 1299 رضاخان شمهاي از اقدامات اين گروه بود. اينان
به اين نتيجه رسيدند كه كودتا بهترين گزينه در برابر قرارداد غيرعملي 1919 بود كه ميتوانست منافع انگلستان را در ايران تأمين نمايد. آيرونسايد عامل اجرايي
كودتاي 1299 صراحتاً اظهار ميدارد كه ” كودتا و تشكيل يك دولت نظامي و مقتدر از هر چيز ديگر براي انگلستان بهتر است “. براي آماده كردن زمينههاي كودتا، عوامل
انگلستان از مدتها قبل دست به كار شدند. عدهاي وظيفه داشتند با دامن زدن به بحرانهاي سياسي اقتصادي وضعيت كشور را بحراني كرده تا تشكيل دولتي مقتدر به آرزويي
همگاني تبديل شود. ايجاد ديكتاتوري نظامي دركشوري كه هنوز پانزده سال از تأسيس مشروطيت در آن نگذشته بود احتياج به زمينهسازي گستردهاي داشت. برخي ديگر وظيفه
داشتند با نفوذ در بريگاد قزاق قوة نظامي كودتا را تأمين نمايند، اين دسته همچنين وظيفه داشتند از بين نيروهاي قزاق فردي را به عنوان فرمانده نظامي كودتا انتخاب
و به افراد مافوق خود معرفي كنند. مجموعه اقدامات اين گروهها كه شرح آن خواهد آمد نهايتاً منجر به وقوع كودتا و روي كار آمدن دولتي نظامي در ايران شد. موقعيت و
نفوذ انگلستان در ايران در آن دوره به حدي بود كه هيچ ناظر خارجي و داخلي تصور اينكه بتوان بدون موافقت آن كشور دست به تغييرات گسترده در ايران زد را به ذهن خود
نيز راه نميداد.
_______________________________________________
1. حسين مكي. تاريخ بيست ساله ايران. تهران نشر ناشر، 1363. ج 1، صص 244-250. (اولين بيانيه ضياءالدين طباطبايي)
2. تاريخ روابط ايران و انگليس در دوره رضاشاه. علياصغر زرگر. مترجم كاوه بيات. تهران، انتشارات پروين معين 1372. ص 75.
3. صورت مذاكرات مجلس در دوره چهاردهم قانونگذاري روز سه شنبه 16 اسفند 1322. ص 40.
4. منوچهر شوكت صدري. پنجاه سال سلطنت بر دلها. ناشر مستند. ص 81.
5. كلارمونت اسكراين. شترها بايد بروند. مترجم حسين ابوترابيان. تهران، نشر نو، 1362. صص 54-55
6. دنيس رايت. انگليسيان در ايران. ترجمه غلامحسين صدري افشار. تهران، دنيا، 1357. صص 18-17.
|