|
فاطمه معزّي
محمد مصدق فرزند ميرزاهدايت الله وزير دفتر در سال 1261ش در تهران متولد شد. نسبت او از سوي مادرش نجم السلطنه به فتحعلي شاه ميرسيد. پس از پايان تحصيلات مرسوم زمان به دربار ناصري راه يافت و با فوت پدر از سوي ناصرالدين شاه ملقب به «مصدق السلطنه» شد. در زمان مظفرالدين شاه مستوفي خراسان شد اما با تأسيس مدرسه علوم سياسي در تهران، او که به فراگيري علم علاقه بيشتري داشت شغل دولتي را رها کرد و به تهران آمد تا به اين مدرسه راه يابد.
پس از چندي با مشروطه خواهان هم آوا شد. پس از پيروزي انقلاب مشروطه کانديداي نمايندگي نخستين دوره مجلس شوراي ملي بود اما کمي سن باعث رد اعتبارنامه اش شد.
مصدق بار ديگر براي ادامه تحصيل راهي اروپا شد اما بيماري مانع تحصيل شد و به تهران بازگشت تا اينکه مجددا به همراه خانواده خود به اروپا رفت و موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته حقوق شد. پس از بازگشت به موطن مدتي در مدرسه علوم سياسي تدريس کرد و از پذيرش مشاغل دولتي سرباز زد. او که از مخالفان وثوق الدوله بود در زمان صدارت وي تهران را ترک کرد و به اروپا رفت و زماني که مسئله انعقاد قرارداد 1919 مطرح شد مصدق در نشريات خارجي مقالات متعددي بر ضد اين قرارداد منتشر کرد.
با سقوط وثوق الدوله و روي کار آمدن مشيرالدوله، دکتر مصدق به ايران بازگشت و مدتي نيز استاندار فارس بود. اما وقتي نوبت به صدارت سيدضياءالدين طباطبايي رسيد، مصدق به اعتراض از استانداري فارس استعفا کرد و احمدشاه نيز استعفاي وي را پذيرفت.
دکتر مصدق پس از برکناري سيدضياء در 1300، يک سال حکومت آذربايجان را عهده دار بود که به خوبي نيز از عهده آن برآمد و پس از آن در دولت ميرزاحسن خان مشيرالدوله به وزارت خارجه منصوب شد. ام دولت مشيرالدوله ديري نپاييد و حال نوبت صدارت سردارسپه بود. مصدق در اين دولت سمتي نداشت و خود ر براي انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي ملي کانديد کرد و به مجلس راه يافت. مجلس پنجم، همان مجلسي بود که نمايندگان آن رأي به انحلال سلطنت قاجار دادند ام وکلايي چون دکتر مصدق، سيدحسن مدرس و چند نماينده ديگر ب اين طرح مخالفت کردند. دکتر مصدق در نطقي ب ادله قانوني مخالفت خود ر ب واگذاري سلطنت به رضاخان چنين شرح داد و ديکتاتوري رضاخان ر پيش بيني کرد: در مملکت مشروطه رئيس الوزراء مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط ميتواند به واسطه رأي اعتماد مجلس يک رئيسالوزرايي ر به کار بگمارد. خوب اگر م قايل شويم که آقاي رئيسالوزراء پادشاه بشوند آن وقت در کارهاي مملکت هم دخالت ميکنند و همين آثاري که امروز از ايشان ترشح ميکند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد. شاه هستند، رئيسالوزراء هستند، فرمانده کل قو هستند.
دکتر مصدق در دوره ششم نيز نماينده مجلس بود و به همراه سيدحسن مدرس با طرحهاي رضاشاه مخالفت خود را ادامه داد و پس از پايان اين دوره مجلس از سياست کناره گرفت و گاه در احمدآباد و گاه در اروپا بود. اما شهرباني رضاخان مصدق را بي نصيب نگذاشت و در 1319 دستگير و به بيرجند و احمدآباد تبعيد شد. يک سال بعد، در شهريور 1320 پس از سقوط رضاخان، مصدق نيز آزاد شد و اين بار به نمايندگي دوره 14 برگزيده شد. از اقدامات وي در اين مجلس مخالفت با تصويب اعتبارنامه سيدضياءالدين طباطبايي و برشمردن خيانتهاي وي، مخالفت ب واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي و ارائه طرح منع نخستوزير، وزير و اشخاص ديگر براي مذاکره درخصوص امتياز نفت ب نمايندگان کشوره ي شرکتهاي خارجي بود که اين طرح وي همان روز ارائه به تصويب رسيد و عمل دولت ر در واگذاري امتياز نفت فلج کرد. از مخالفان اين طرح نمايندگان تودهاي مجلس چون ايرج اسکندري، رض رادمنش و... بودند. مصدق در انتخابات دوره پانزدهم متوجه دخالت دولت قوام در انتخابات شد و به همراه همفکران خود 4 روز در دربار متحصن شد. ام اين تحصن نتيجهاي نداشت و قوامالسلطنه بر اريکه قدرت تکيه زد.
در انتخابات دوره شانزدهم، مصدق به همراه ديگر همفکران خود بار ديگر براي کسب آزادي انتخابات در دربار متحصن شدند و اين بار نتيجه اين تحصن تشکيل حزبي به نام ” جبهه ملي“ و ابطال انتخابات تهران بود. دکتر مصدق در مجلس شانزدهم عضو کميسيون مخصوص نفت بود و براي ملي شدن صنعت نفت به همراه ديگر نمايندگان جبهه ملي تلاش ميکرد.
در 1329 سپهبد حاج علي رزمآر نخستوزير شد و نمايندگان جبهه ملي به شدت ب وي مخالفت کردند چر که او از مخالفان سرسخت ملي شدن صنعت نفت بود. ترور او راه ر براي پيشبرد مقاصد مليون باز کرد و در 29 اسفند 1329، مجلس صنعت نفت ر ملي اعلام کرد.
دولت علاء که پس از رزمآر روي کار آمده بود توان صدارت در آن اوضاع بحراني ر نداشت و به همين خاطر، نخستوزيري به دکتر مصدق واگذار شد و او در ارديبهشت 1330 دولت خود ر بدون اطلاع قبلي اعضاي جبهه ملي معرفي کرد و اين خود موجب کدورت اعضاي جبهه ملي شد.
از اولويتهاي دولت دکتر مصدق ملي شدن صنعت نفت و قطع دست استعمار انگلستان از اين صنعت بود و او موفق شد به رغم مشکلات فراواني که بر سر راهش بود اين طرح ر اجر کند و شيرهاي نفت ر بر روي انگلستان بست. دکتر مصدق در خرداد 1331 براي حضور در دادگاه لاهه که انگلستان شکايت خود ر در مخالفت ب ملي شدن نفت ايران به آن ارجاع داده بود راهي هلند شد. مصدق پس از بازگشت دولت جديد خود ر به شاه معرفي کرد. در اين دولت پست وزارت جنگ ر نيز خود برعهده گرفته بود که ب مخالفت شاه مواجه شد. شاه چندان تمايلي نداشت که کل قدرت ر به وي واگذار کند. نتيجه اين بحث و جدل، استعف و خانهنشيني مصدق بود. ام رهبر روحاني نهضت ملي شدن نفت آيتالله کاشاني اين بار زمام امور ر در دست گرفت و قيام 30 تير حاصل فراخوان وي بود. مصدق تنه 4 روز از نخستوزيري برکنار شد و قوامالسلطنه که چندان رقيب مناسبي براي او نبود دولتش در 30 تير 1331 سقوط کرد. همزمان ب اين پيروزي، ديوان لاهه نيز رأي خود ر به نفع ايران صادر کرد و عدم صلاحيت خود ر در رسيدگي به شکايت دولت انگلستان اعلام نمود.
دکتر مصدق از روز 31 تير 1331 ت 28 مرداد 1332 بار ديگر بر مسند نخست وزيري تکيه زد ام توطئه هاي مخالفان داخلي و خارجي و اختلافي که بين او و آيتالله کاشاني به وجود آمد، دره ر براي رخنه نفوذ دشمنان بزرگي چون امريک و انگلستان باز کرد و همدستي اين دو استعمارگر به کودتاي 28 مرداد و سقوط دولت وي انجاميد. دکتر مصدق پس از کودت محاکمه و به احمدآباد تبعيد شد و در اسفند 1345 در بيمارستان نجميه تهران درگذشت. |